X
تبلیغات
کلبه ی تنهایی - شعر عاشقانه

کلبه ی تنهایی

شعر عاشقانه

سلام دوستان عزیز

ازاینکه یه کلبه ی تنهایی من قدم گذاشتیدممنونم .امیدوارم از مطالب لذت ببرید

 به کدامین جرم حکم صبربرای من صادرشد جرم من عشق بود.

 


 

منم عاشق مرا غم سازگاراست

تومعشوقی توراباغم چکار است.

 


 

ما بدهکاریک به کسانی که صمیمانه زماپرسیدندمعذرت می خواهم چندم مرداداست؟ونگفتیم چونکه مرداد گورعشق گل خونرنگ دل مابوده.

 

سربه روی شانه های مهربانت می گذارم

عقده دل می گشایم گریه بی اختیارم

ازغم نامردمیها بغض هادرسینه دارم

شانه هایت رابرای گریه کدن دوستت دارم.

 


 

به نام انکه اشک راآفریدتاسرزمین وداع آتش نگیرد.

 


 

آرزوی من این است مثل سیم یک گیتار

زیردستان توباشم لحظه ی خوش دیدار.

 


 

کسی رادوست دارم که ماه هاست ازپیشم رفته اما من باورنکردم.درته مانده های ذهنم بانویی راپنهان کرده ام که هیچ گاه دوستم نداشت.هیچ وقت لبخندی واقعی حتی قطره اشکی وشایدلحظه ای انتظاربرایم نداشت.ولی هنوزدوستش دارم نمی دانم ولی هنوزم هم توی تک تک قطره های بارون خاطرات وزانه ی بودنش را می بینم.

 


 

شبوتموم کن وبرواگه مسافری هنوز

دیگه چشماتونم زده به گریه های من ندوز

شبوتموم کن وبروجاده به انتظارته

اونوردنیایه کسی همیشه بی قرارته.

 


 

ای که گفتی عشق رادرمان به هجران کرده اندکاش می گفتی که هجران راچه درمان کرده اند.

 

اگه یکی رودیدی که وقتی داری رومیشی برمی گرده نگات می کنه بدون براش مهمی.

 اگه یکی رودیدی که وقتی داری می افتی برمی گرده باعجله میادسمت توبدون براش عزیزی.

 اگه یک رودیدی که وقتی داری می خندی بر می گرده نگات می کنه بدون واسش قشنگی.

اگه یکی رودیدی که وقتی داری گریه می کنی برمی گرده میادباهات اشک می ریزه بدون دوستت داره.

 اگه یکی رودیدی که وقتی داری بایه نفردیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته.

اگه یکی دیدی که داری ترکش می کنی فقط سکوت می کنه بدون دیوونته.

اگه یکی رودیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی.

 اگه یکی ودیدی که یه روز از بی توبودن می ناله بدون که بدون تومی میره. اگه یکی ودیدی که بعدرفتنت لباس سفیدپوشیده بدون که بی تومرده.

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده ویه پارچه ی سفیدوش کشیدن بدون که واسه خاطرتومرده.

 


 

توای مادرکه یک عمره دلت باغصه دم سازه

لالایی های تومادر منوبه گربه می ندازه.

 

چنان دل کندم ازدنیاکه شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ مرادرخویش که مرگ من تماشایی ست

مرادراوج می خواهی تماشاکن تماشاکن

دروغ این بودنم ازدیروزمرامروزحاشا کن

دراین دنیاکه حتی ابرنمی گریدبه حال من

همه ازمن گریانندتوهم بگذرازاین تنها

گره افتاده درکام به خودگره گرفتارم

به جزدرخودفرورفتن چه راهی پیش رودارم.

 

تاکه بودیم نبودیم کسی کشت ماراغم بی هم نفسی

تاکه رفتیم همه یارشدنخفته ایم وهمه بیدارشدن

قدرآیینه بدانیم چون هستنه درآن لحظه که افتادوشکست.

 


 

ماگذشتیم وگذشت آنچه توباماکردی

 توبمان بادیگران وای به حال دیگران.

 

هنوزم درپی اونم که عمری همدمم باشه

رفیق غصه وشادی شریک ماتمم باشه.

 

یه شب بهم گفت ای مهربون من می مونم توهم بمون.

گفتمش بهش ای باوفا یادت نره این عهدمون

حالاکجارفت اون بی وفا...

 


 

سخت است می نوش کسی دیگربود

شمع خاموش کسی دیگربود

کسی که دوستش می داری

یک عمردرآغوش کسی دیگربود.

 

سپردی عهدمونوبه دست بادوبارون

منوزدی به طوفان خودت گرفتی آروم .

 

دلم گرفته آسمون ازخودتم خسته ترم

تواین غروب بی کس یه عمره که دربه درم.

 

حقیرم ولی لایقت میشم به دریابزن قایقت می شم

من عاشق شدن رابلدنیستم تویادم بده عاشقت میشم.

 

زغم کسی اسیرم که زمن خبرندارد

عجب ازمحبت من که دراواثرندارد

غلط است هرکه گوددل به دل راه دارد

دل من زغصه خون شددل اوخبرندارد.

 

بیچاره من که بعدتوآواره می شم باورم نمیشه که رفتی ازپیشم

چاره ی دردمن مرگم رسیده اینجاحتی قبله هم صبرم نمیده.

 

هنوزم عاشق ترینم ایتوتنهاباورمن به غیرازباتوبودن نست هوایی برس من

هنوزعطرتومونده درفضای خانه ی من هنوزم بی قراره این دل دیوانه ی من.

 

نرگس مست حدیث قصه ها بوی شبنم درگلستان می دهد

این دل دیوانه ی وشیدای توناله اش بوی بهاران میدهد.

 


 

کنارآشیانه ات آشیانه می کنم

فضای آشیانه راپرازترانه می کنم

کسی سوال می کندبرای چه زنده ای؟

ومن برای زندگی تورابهانه می کنم.

 


 

شیشه ی پنجره راباران شست ازدل من اما...چه کسی نقش توراخواهدشست.

 


 

گفتم فراموشت کنم شایدبری ازخاطرتم

شایدنداره بعدازاین بایدفراموشت کنم.

 

می دونم یه وقتایی دلت برام تنگ میشه

توخیابونونگاه می کنی ازپشت شیشه

اونکه ازپشت درختامی گذره شایدمنم

که تنهایی دارم بایادتوپرسه می زنم.

 

می دانم که بازمی گردی این رادرآخرین نگاه نکرده ات به من قول داده ای .

 


 

می گویندشیشه هااحساس ندارندولی وقتی وشیشه ی بخارگرفته نوشتم دوستت دارم آروم آروم گرست.

 

خواهم که دراین غمکده آرام بمیرم

 گمنام سفرکردم وگمنام بمیرم

خواهم زخدایم که به دلخواه بمیرم

یعنی که توراببینم وآنگاه بمیرم.

 


 

به تومی اندیشم ای توسرپاخوبی تک وتنهابه تو می اندیشم همه وقت،همه جامن به هرحال که باشم به تو می اندیشم توبدان این راتنهاتوبدانتوبیاتوبامن بمان تنهاتوبامن بمان.

 

خداچرادل منوشکستن چرادستای عشقموبه زندگی نبستن دارم می سوزم چرامرارهاکردی میون راهم می خوام بمیرم ولی بی گناهم.

 

درخلوت دل چشم به راهت دارم

چه کنم دست خودم نیست که دوستت دارم.

 


 

باچه می توان عشق رابه بندجاودان کشید؟

باکدام بوسه،باکدام لب؟درکدام لحظه،درکدام شب؟

 


 

عهدکردم که اگربوسه دهی توبه کنم

که دگربازازاین گناهان نکنم

لبام زلبانت چونکه برخاست

توبه کردم که دگرتوبه ی بی جانکنم.

 


 

اندگکی عاشقانه ترزیراین باران بمان

ابررابوسیده ام تابوسه بارانت کنم.

 

بی توردرخلوت شب ناله می کرددل من

باهرترانه ازتوخوندن گریه می کرددل من

دیگه تنهاتراز این نمیشه باشم میدونی؟

سخته برام ازتوجداشم میدونی؟

به دلم وعده دادم که چشات مال منه

به خدادوستت دارم این دیگه حرف آخره.

 

وچه سخت درانتظارفرداهابی فرداشدم. وچه تنهادرانتظارباهم بودن هابی کس شدم. وچه آسان درفراق، دردجانم شد.

 

عشقوقابش می کنم تواین حصار

دست عبرتی بشه به یادگار.

 


 

نیستی دارم مدق می کنم نیستی دارم می پوسم

عکساتومن یکی یکی برمی دام می بوسم.

 


 

دلم راآهنی کردم مباداعاشقت گردم/ندانستم توی ظالم دلی آهنرباداری.

 


 

انگاپای ثانیه هالنگ میشه

 وقتی دلی برای دلی تنگ میشه.

 


 

می دونم من نبودم دلتودادی به کسی

هنوزم یکم واسش دلواپسی.

 


 

بگین چشاش به دربودنیومودی سراغش

بگین به یادتوبودنیومدی سراغش

بگین که تک پرت بودنیومدی سراغش

بگین که عاشقت مرددیگه نیاسراغش.

 


 

هیچ وقت ازخدانخواستم همه ی دنیامال من باشه

فقط خواستم اونکه دنیای منه مال هیچ کس نباشه.

 


 

آری آغازدوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان نمی اندیشم چون همی دوست داشتن زیباست.

 


 

هرشب که انتظارتورامیبرم به روز

شرمنده ام که بی تونفس می کشم هنوز.

 


 

عشق بازیست نه بازی ای که مرامات کنی نازنینادل من صفحه ی شطرج که نیست.

 


 

تقدیم به آنکه آفتاب مهرش درآستان قلبم هم چنان پابرجات وهرگزغروب نخواهدکرد.

 


 

فریادبس کردم وفریادرسی نیست

درشهربس گشتم وامدادرسی نیست.

 


 

قسمت نشدببینمت خدانگهداری کنم

قسمت نشدبمونم وازتونگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت دل کندنم سخته برات

اگه یه وقت بگی نرو،رفتن پرازدرده برام

گفتم صداتونشنوم ،ندیده ازپیشت برم

پشت سرم زاری نکن چیکارکنم مسافرم.

 


 

باتوهستم ای قلمتوای همراه وهمزادمن سرنوشت هردویمان حیران بازی های زشت سروشت.شعرهایم رانوشتی اشک هایم راکجاخواهی نوشت.

 

قرارتنهایی ماروزجدایی فردابود

خلاصه فرداواسه ماشروع کل دردابود

فردا قراربودم وتوازهم دیگه جدابشیم

فرداقراربود منو توهمدم گریه ی بی صدابشم.

 


 

امشب برای گریه ام یه شانه می خواهم که نیست

دراین خرابات جهان یک خانه ی می خواهم که نیست

در غربت چشما توتهاییم آواره شد

دروصف این نامردمان یه واژه می خواهم که نیست.

 

دلم اندازه ی این ابرهاگرفته عشق توخنده ازاین لب هاگرفته

چی بگم هرچی بگم فایده نداره غم عالم توی قلبم جاگرفته.

 

چراغم هانمی دانندکه من غمگین ترین غمناک دنیایم

بیاای دوست بامن باش که من تنهاترین تنهای دنیایم.

 


 

نروتنهام نزاربادردوغم هام اگرچه دلخوری ازخیلی حرفام

به قرآنی که ازسایش گذشتی به مرگ هردوتمون خیلی تنهام.

 


 

می خوام یه قصری بسازم پنجره باش آبی باشه

من باشم وتوباشی ویک شب مهتابی باشه.

 

 


 

می خوام کنام باشی فقط مال من باشی        قسمت تواین شده همیشه بام باشی.

 


 

باوجوداینکه گفتی دیگه قهرم تاقیامت

 باتموم سادگیهام گفتم اما به سلامت

پیش زاین نگفتی بودی غیرماکسی وداری

توی غمهاتوی شادی سرروشونه هاش می زاری.

 


 

همیشه به من میگفتی گل نمدونستم چرااماحالاکه مثل یه گل تودستات پرپرشدم تازه فهمیدم چقدردرست اندیش وحسابگربودی رفتنت تابی واسم نذاشته.

 


 

اگه توپشم نیای دنیاروغمگین می بینم

پشت این غباراشک عشقموویرون می بینی

اگه توپیشم نیای به گلدوناآب نمیدم

توی ایوون خونه هیچکسی رومن راه نمی دم

گل های عشقمونوروشاخه پرپرمیکنم.

 


 

من نه عاشق هستم نه محتاج نگاهی که بلغزدبرمن. من خودم هستم و.... تنهایی ویه حس غریبکه به صدعشق وهوس می ارزد.

 


 

چه کنم چاره ندارم که فلک مراازتوکرده جدا

چه کدام غنچه بچینم که دهدبوی تورا.

 


 

هرچی شعرعاشقونست من برای تونوشتم

توجهنم می سوختم می نوشتم تو بهشتم.

 


 

یادت میادکه اون روزاقسم خوردیم به خدا

تاآخرین لحظه ی عمریک دم نشیم ازهم جدا.

 


 

چه سخته مال هم باشیم وبی هم می بینم میری ومی بینی میرم

تووقتی هستی امادوری ازمن نه میشه زنده باشم نه بمیرم.

 


 

کاش دلتنگ شقایق هاشویم به نگاه سرخشان عادت کنیم

 کاش شب وقتی که تنهامیشویم باخدای یاس هاخلوت کنیم

کاشی گاهی درمسیرزندگی باری ازنگاه دوشی کم کنیم

فاصله های میان خویش راباخطوط دوستی مبهم کنیم

کاش باچشمانمان عهدی کنیم وقتی ازاینجابه دریامی رویم

جای بازی باصدای موج ها دردهای آبی اش رابشنویم

کاش مثل آب، مثل چشمه سار گونه ی نیلوفری راترکنیم

ماهمه روی ازاینجامی رویم کاش این پروازراباورکنیم.

 


 

آغشتوبه غیرمن به روی هیچکی واکن

 منوازاین دلخوشی وآرامشم جدانکن

من برای باتوبودن پرعشق وخواهشم

واسه بودن کنارت، توبگوبه هرکجاپرمی کشم.

 

من گم میشوم درنبض خاطره ها نمی بینم جایی رااین پرده ی اشک کنار نمیرودچه گیج می شوم درچه خواستن هادرصداکردن کسی در نیت فال حافظ من تمام می شود.

 

خزان بنشست وگل بابادهارفت

 چه آسان می توان ازیادهارفت.

 

توکه همیشه قلبم مخاطبت بوده درخزانی دیگربه من خواهی پیوست زمانی که زوزه های بادصدای مرابه توخواهندرساند.

 

یادت همیشه سبزاست درخلوت خیالم

 خوبم به خوبی توهرچندنپرسی حالم.

 

آسان همچون صفحه ی دل من است روشن ازجلوه های مهتاب است

امشب ازخواب خوش گریزانم که خیال توخوشترازخواب است.

 

ازجدانوشتن نوشتی روتن زخمی هربرگ

گریه کردوم ونوشتم نازنینم یاتویامرگ

 گفتم باورم کن میون این همه دیوار

 توباخنده نوشتی هم قفس خدانگهدار.

 


 

خدایا...

مراواسط عشق خود میان آدمیان کن تاآنجاکه نفرت است عشق راارزانی کنم.

 


 

تحمل می کنم بی توبه هرسختی به شرطی که بدانم شادوخوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری ازچشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه که بیشترخودم درتورومی دونه.

 


 

گفتمش: دل می خری؟...پرسید: چند؟...گفتمش: دل مال توتنها بخند.خندیدودل زدستانم بود...تابه خودبازآمدم اورفته بود...دل زدستانش روی خاک افتاده بود...جای پایش روی دل جامانده بود....

 


 

هرگز کسی نمیگرددرقلب من جای تورا

 هرگز ندیدم برلبی لبخندزیبای تورا

خورشیدعشق توهنوزسوزدمراسرتازپای

 درکوی راه زندگی روشن کندراه مرا.

 


 

هرجای دنیاکه باشی اونورمرز شقایق پشت لحظه هاکه باشی

 خاطرت باشدکه قلبت سپربلای من بود

تنهادست تورسیده  دست بی ریای من بود.

 


 

یادمان باشداگزشاخه گلی راچیدیم وقت پرپر شدنش سوزونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هترانسان نیست گرشکستیم ازغفلت من ومایی نکنیم

   یادمان باشدسرسجاده ی عشقجزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشداگرخاطرمان تنهاماندطلب عشق زهربی سروپایی نکنیم.

 

خاک پایت هستم وفدایت

هرکجاباشی هستم به یادت.

 


 

روسنگ قبرم بنویس اینجا مجال گریه نیست

 هر کی میخواست گریه کندبهش بگیداون دیگه نیست.

 

فقط توآغوش خودم دغدغه هاتوجابزار

 به پای عشق من بمون هیچکس روجای من نیار

 مهرلباتوروتن ووی لب کسی نزن

 فقط به من بوسه بزن به روح وجسم وتن من.

 


 

رفتن تومرگ منه دستات توی دست منه

 نگوکه بایدجداشیم نبودتونبودمه.

 

اگه بادیدن من غم تودلت جون می گیره

 من می میرم تاقلب توآروم بگیره.

 

یه بارازکنار دریا گذاشتی یک عمرامواج برای بوسیدن جای پاهات می رن ومیان.

 

منوتوآغوش خودت بگیرآغوش تومقدسه

بوسیدنت برای من تولدیه نفسه

چشمای مهربون تومنوبه آتیش می کشه

نوازش دستای توعادته ترکم نمی شه.

نه دل دارم که بشکنی نه جون دارم فدات کنم

نه پای موندن منی نه می تونم رهات کنم

 

تووفاصله باهم یکی شدین...من وپاهام به رسیدن ناامید

 


 

 توگمون کردی بری خاطراهاتم می میرن؟

روزای رفته برام زنگ سیاهی می گیرن؟

اگه صدبهاروپاییز واسه توگریه کنم

می تونم که توروهمیشه ازیادببرم

 


 

توبرو پیچک من .فکرتنهایی این قلب مراهیچ مکن. روی پیشانی من چیزی نیست. غیریه قصه پرازبی کسی وتنهایی.

 

به روی گونه تابیدی ورفتی، مراباعشق سنجیدی ورفتی

تمام هستی ام نیلوفری بود، توهستی مراچیدی ورفتی

شبی ازعشق توباپونه گفتم، دل اوهم برای غصه ام سوخت

غم انگیزاست توشیداییم رابه چشم خویش فهمیدی ورفتی

نمی دانم چه می گویندگل ها،خدامی دادونیلوفروعشق

 به من گفتن گل ها، تاهمیشه توازاین شهرکوچیدی ورفتی.

 

 

غم نخورهم روزگارم من هوای تورودارم

واسه چاردیوارقلبت، صدتاپنجره میارم

غم نخوزیبای خفته، ناامیدی حرف مفته

رنگ عوض می کنه این شب، باغزل های نگفته

 


 

چی میشدبرمی گشتیم به روزای گذشته

هوای سردپاییزچراتوعشق نشسته

شبای رفتن توشبای بی ستارست

ببین که خاطراتم بی توچه پاره پارست

 


 

ازغم رفتنت دیگه پاره شده بند دلم

 خونه ی نویارجدیدمبارک باشه گلم

چه بی خبربخت توشدنگفتی که منم بیام

باشه ولی من ازخداخوشبختیتوفقط می خوام

 


 

آرزودارم دلت ازغصه هاخالی شود

سهم تواززندگی یه عمر خوشحالی باشد

 


 

هیچ گاه آخرین نگاهت رافراموش نمی کنم. نگاهی سرشاراز عشق ،محبت وصمیمیت. امروز سالهاازاون روز می گذردولی توهنوزبرنگشته ای. صدایت درگوشم زمزمه می شودونگاهت درذهنم مجسم... ولی من تورامی خواهم نه خیالت را.

 


 

اگرمردن سزای عاشقان است

برای مردنم هرشب دعاکن

 

روساحل سرخ دلت اسم کسی روحک نکن

به اینکه من دوستت دارم حتی یه لحظه شک نکن

 

شکستن قلب منوهرکس تونست تجربه کرد

اماکسی نمی تونه بگیره ازدلم تورا

 


 

شکوفه های صورتی پیشکش مهربونیات

داروندارم یه دله اونم فدای خنده هات

 

آفتابی دردلم می درخشدوکهنه کتاب عشق راحاشیه می زنم. ازآن سوی مرگ بازمی گردم باسبدی ازخواب های سیب آلود. آمده ام به کنارنهرلحظه های آبی رنگ تابشویم این سیب های خواب آلودرا...

 


 

نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد

ولی باران نمیداندکه من دریایی ازدردم

به ظاهرگرچه می خندم ولی...

اندرسکوت تلخ می گریم

 


 

عجب سوزی است سوزآشنایی

وازآن جان سوزترجدایی

چه می شدازازل درآتش عشق

جدایی رابسوزدآشنایی

 

اگه ازیادتورفتم اگه تورفتی زدستم

اگه یاددیگرونی من هنوزعاشقت هستم.

 

تلاطمی دروجودم است که مرابه سوی تومی خواند. نگاه های خسته ات پوچی ماندن راگوشزدمی کند. ودست های مهذبانت سفررا...آری بایدسفرکنیم.

 

قرارمون عبورازلحظه هابودنه اینکه من برم تنهابمونی

قرارمون حضورخنده هابودبه امیداینکه پیش هم بمونیم.

 

می زندباران نفرت پشت شیشه

حکم قلبم رانوشتندتنهایی تابه همیشه

 

 

غیرازعشق هرچه خواهی ترک آن هم می کنم

ترک دل نمودم ترک جان هم می کنم

 

بزارهیچکی کنارمانباشه ماکه هیچی ازآدمانمی خوایم

همین قدرکه به هم دیگه رسدیم دیگه هیچی ازاین دنیانمی خوایم

 

الهی دلت بسوزه توکه قلبموسوزوندی

همسفرشدی تارویاپای وعده هات نموندی.

 

مراصدبارازخودبرانی دوستت دارم

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

چه سودازمهرورزیدن چه حاصل ازوفاکردن

مرالایق بدانی یاندانی دوستت دارم

 

روی هرسینه سری گریه کندوقت وداع

سرمن وقت وداع گوشه ی دیوارگریست

 

شایدخوشت نیادکه من توخاک وخون پیرهنم

مردنم چرااو نمیادباگل سرخ به دیدنم

توقع داشتم می میرم حداقل گاه کنه

حتی نیومدلحظه ای باجسم هم وداع کنه

نه پای رفتنم اکنون نه پای پرواز است

ازاین چه سودکه برکه برمن درقفس بازاست

 

نه ازفائق نه ازقایق می نویسم نه ازدشت شقایق می نویسم

به یادلحظه های باهم بودن به یادان دقایق می نویسم

 

کاشکی می گفتی چیست؟

آنکه ازچشم توتاعمق وجودم جاریست

 

باقلب پاکت ازخدابخوه منوصبرم بده

هنوزنرفتی ازپیشم دوریت داره زجرم میده.

 

سرگذشت غم هجران توگفتم باشمع

آنقدرسوخت که ازگفته پشیمانم کرد.

 

من عاشق آن گلم که دربیابان عشق پژمرد ولی منت باران نکشید.

 

به چشمانت بیاموزکه هرکس ارزش دیدن ندارد

به دستانت بیاموزکه هرگل ارزش چیدن ندارد

 


 

کاش امتدادلحظه ها.....تکرارلحظه های باتوبودن بود.

 

ببین درباغ دستانم گل عطر حضورخود

ببین درشهرچشمانم تلاطم های عشق خود

نگاه کن تاببینی درحضورت....

چگونه قطره قطره همدم پروانه خواهم شد

ودرسرتاسرباغ عبورت...

من چگونه لحظه لحظه آب خواهم شد

 

دیدنت بی تابم کرد ................. رفتنت ویرانم.

 


 

عشق یعنی:

ترس ازدست دادن تو.

 


 

تقدیم به آنان که:

مهرشان صفا

عمرشان وفا

وسخنشان کیمیاست.

 

به سراغ من کلامی ایید

نرم وآهسته بیایید

مباداکه ترک بردارد

چینی نازک تنهایی من

 

ضیافت های عاشق راخوشا بخشش خوشاایثار

خوشا پیداشدن درعشق برای گم شدن در یار

چه دریایی میان ماست خوشا دیدامادرخواب

 

به اندازه ی تموم گل های دنیادوستت دارم

کی می دونه تودنیاچندتاگل هست؟

 

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی

فردامراچون قصه فراموش می کنی.

 


 

توکه یه گوشه ی چشمت غم عالم ببرد

حیف باشدکه توباشی ومراغم دنیاببرد

 

نمی گویم فراموشم نکن هرگزولی گاهی به یادآور رفیقی راکه می دانی نخواهی رفت ازیادش.

 


 

دراین زندان غم دیگراسیرم مباداازغم تومن بمیرم

بیاپیشم توای یارقدیمی بیا پیشم بمان تامن بمانم.

 


 

 به نام زندگانی حرامم شدجوانی

دل بریدم ازتمام زندگانی

درتو گم گشتم به نام زندگی

باتوبودن شدبرایم هرنفس معنی ناب کلام زندگی

 


 

خذاحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاداون همه تردید

به یادآسمونی که منوازچشم تومی دید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده ست

نه اینکه میشه باورکرددوباره آخرجاده ست

 


 

خدایاعاشقان راباغم عشق آشناکنم

به غم های دگربه غیرغم عشقت رهاکن

توخودگفتی که درقلب شکسته جای داری

ببین قلبم شکسته جانابه عهدخودوفاکن

 

 

 


 

دل به هرکی دادی ازسادگی دادی زندگیتوپای دلدادگی دادی

هرجادیدی چراغی پرفروغ تارسیدی بهش فهمیدی دروغ

 


 

تومنویادت نمیاد فقط به خاطرمن

دلم کسی رونمی خوادفقط به خاطرتو

 


 

بمیرذ انکه جدایی رابناکمرد

مراازتو، توراازمن جداکرد

 


 

به توعادت کرده بودم رفتی ودلوشکوندی

باچشام شدی غربه خاطره هامونوسوزوندی

 


 

بگذار ابری ترین شعرهایم را باغریب ترین لهجه بخوانم این عادت من است که هرغروب برایوان دلتنگیم می نشینم وخویش رامرور می کنم.

 


 

عشقت به دلم اگربتابدچه کنم

مهرت به سرای من اگربخوابدچه کنم

یک دم به سوال من جوابی بده دوست

روز که دلم توابخواهدچه کنم

 

 


 

به لب های توسازم کلامی سرود آشنایی یاسلامی

ندارم جزغم عشق تودرسرولی افسوس که ازم جدایی

 


 

م پری کوچک غمگینی رامی شناسم که دراقیانوس مسکن دارد ودلش دیک نی لبک چوبین می نوازدآرام آرام.

 


 

الهی تب کنم شایدپرستارم توباشی

طبیب حاذق این قلب بیمارم توباشی

 

دوست دارم بمیرم وساهت پوشت کنم

ولی دوست ندارم زنده یاشم وفراموشت کنم.

 

چه خوبه تاقیامت هم نفس توبودن

پرنده ی اسیری درقفس توبودن

چه خوبه لحظه هاروبه عرصه ی خیالت

نسشتن وشعروفاسرودن

 


 

یه روز می بوسمت خدامی برتم جهنم ومیشم ابلیس وتوهم به جرم اینکه یه ابلیس بوسیدتت جهنمی می شی.اونجاهرروز پیدات می کنم ومی بوسمت.... وای که چه بهشتی بشه جهنم.

 


 

هرگز هیچ حسرتی دراین دنیااین چنین جمع نمی شودکه دراین سه وازه جمع می شود....

او دوستم ندارد....

 


 

آفتاب پنجه رو میشناسه حتی اگه بسته باشه

مهتاب به به سراغم میادحتی اگه خسته باشد

دل هواتومی کنه حتی اگه شکسته باشه

 


 

هر گاه دفترمحبت راورق زدی. هر گاه زیرپات خش خش برگ هااراحساس کردی. هر گاه درمیان ستارگان آسمان تک ستاره ی خاموشی رادیدی. برای یک باردر گوشه ای ازذهن خود،نه به زبان بلکه ازته دل بگو...

یادت بخیر....

 


 

هنوزم عاشق ترینم ای توتنها باورم من

به غیرباتوبودن نیست خیالی درسرمن

هنوز عطرتومونده درفضای خانه ی من

هوزم بی قراره این دل دیوانه ی منه

 


 

یادته اولین لحظه ی دیددار قسم خوردیم برای هم بشیم یار

ولیکن تا شدم رام تورفتی گذاشتی منوبادلم گرفتار

 


 

ببخش اگه توقصمون دورنگ ونامرد نبودم

ببخش که عاشقت بودم خسته ودل سردنبودم

ببخش که مثل تونشدخیانتویادبگیرم

اگه که گفتم به چشات بزار واسه توبمیرم

ببخش اگه توگریه هام دورنگی وریانبود

اگه که دستام مثل توباکسی آشانبود

ببخش اگه توعشقمون کم نمی ذاشتم چیزی رو

ببخش که یادم نمیره اون روزای پاییزی رو

لیاقت دستای تو بیشترازاین نبودعزیز

نه نمی خوام گیه کنی برای من گریه نکن

لیاقت چشمای تونگاه پاک من نبود

ببین چی ساختی ازمن،مغروروعاشق وحسود

 


 

کاش دلم اسیروبدبارنبوددر بندنگاه اوگرفتارنبود

من عاشق اوواوزعشقم بی خبرای کاش دل ودلبرودلدار نبود

 


 

به داد گریه هام برس ای سهم غزل ساز دلم

اسیردست قفسه نغمه ی پرواز دلم

بیاوزنده کن منواین من بی ترانه رو

توبغض من زمزمه کن شعرهای عاشقانه رو

بیاومنوآشتی بده باخالی غربت من

سکوتمودوره نکن خستگیاموخط بزن

 

وقتی کسی رودوست داری حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیاروبدی فقط یه بارنگاش کنی

به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بزنی حتی روبرگ زندگی

وقتی کسی توقلبته حاضری دنیابدباشه

فقط اونی که عشق توئه عاشقی روبلدباشه

قیدتموم دنیاروبه خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو. می شکنی تادل اونونشکنی

حاضری قلب توباشه پیش چشمای اون گرو

فقط خدانکرده یه وقت بهت نگوبرو

حاضری هر چی دوست داری به خاطرش رهاکنی

حسابتوحسابی ازمردم شهرجداکنی

حاضری حتی قانون روساده بزاری زیرپات

به حرف اون گوش بکنی به حرف قلب باوفات

حاضری جونتو بدی یه خار تودستش نره

حتی یه ذره گردوخاکم تومعبد چشماش نره

حاضری مسخرت کنن تموم آدمای شهر

امانبینی اون باهات واسه یه لحظه کرده قهر

حاضری هر جابری به خاطرش گریه کنی

بگی که محتاجشیوبه شونه هاش تکیه کنی

حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه

به خاطراون که خیلی برات باارزشه

حاضری هرروز سراون باادمادعواکنی

غرورتوبشکنی وبازخودتورسواکنی

حاضری هرکی جز اونوساده فراموش بکنی

پشت سرت هرچی می گن هیچی نگی گوش بکنی

وقتی کسی رودوست داری صاحب کلی ثروتی

نمی زاری که ازدستت بره این گنج خیلی قیمتی

 

در این بازارنامردی به دنبال چه می گردی

نمیابی نشانی توهرگزازعشق وجوانمردی

بروبگذرازاین بازارازاین مستی وطنازی

اگرچون کوه هم باشی دراین دنیاتومی بازی

 

دنیارابدساخته اند:

کسی راکه دوست داری دوستت ندارد.

کسی که تورادوست داردتودوستش نداری.

اماکسی راکه تودوستش داری واوهم دوستت دارد.

به رسم وآئین زندگانی به هم نمی رسید.

 عاشقانه من می نویسم برایت ازبی کسیم

خبرمی دهم بهت از غصه ی دلواپسیم

چشم من به چه شوقی به هوای توبارونیه

طپش قلب من فقط بایادتوموندنیه .

 

 


 

عشقوبرات کشیدم میون موج دریا

روماسه هاش نوشتم دوستت دارم یه دنیا

 


 

ای جاری تورگهام صدای پای نفس هام

ای که بوی توروداره لحظه های خواب ورویام

فرصت بودن باتواگه حتی یه نفس بود

برای باوردبودن همه چیز وهمه کس بود

کاش میشدباتوبهارآرزوهام پابگیره

کاش میشدباتودوباره زندگی معنابگیره

کوچ عاشقونه ی تولحظه ی شکستن من

خلوت شبونه ی من همیشه باتوروشن

ازغم نبودن توگریه کردم تونبودی

هق هق تلخ صداموتونبودی نشنیدی

 

 

کیه که اخردیوونگیه واسه چشمت

کیه که جز من میمیره واسه لحن خنده هات

کی برات قصه می گه شباکه خوابت نمیبره

کیه که پابه پات میادوقتی که بارون میگیره

کیه که وقتی نشستی توابراولوامی کنه

اگه یه جرعه آب بخوای کویرودریا می کنه

یه شبه موی توروبه صدتامهتاب نمیده

خودش میسوزه ولی تن به سایه وآب نمیده

اون منم که عاشقونه شعر چشماتومی گفتم

هنوز خیس میشه چجشمام وقتی یادتو می افتم

هنوز میای توخوابم تو شبای پرستاره

هنوز می گم خدایا کاش که برگرده دوباره

 

حالاهر شب بی توقلب من میگیره

منوتهدید می کنه بدون تومیمیره

صدای رفتن تو،توگوشم انگار

داری میری از پیشم خدانگهدار.

 

اگه باهات نبودم برات که بودم

اگه چشات نبودم نگات که بودم

اگه حرفات نبودم صدات که بودم

اگه خودم نبودم فدات که بودم.

 

آدمااز آدماسیر میشن

آدمااز عشق هم دلگیر میشن

آدمارو عشقشون پامی زارن

 آدماعشقاشونوتنهامی زارن

 

کنار برکه ی دلم نشستم ونیامدی

دوباره در سکوت خودشکستم ونیامدی

سوال کردم از خدانشانه ی خانه ی تورا

سکوت کردودر سکوت شکستم ونیامدی.

 

تموم دنیا می دونن نگاه توسهم منه

هر جای دنیاکه باشی دلم برات پر میزنه

 


 

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته

شعر می گویم به یادت در اتاق غمگین وخسته

من که تنهاوغریبم بی تودردریای هستی

ساحلم شو غرق گشتم بی تودرشب های مستس

 


 

جغرافیا وچک من بازوان توست ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من

 


 

هنوز توشبات اگه ماهوداری

من اون ماهودادم به تویادگاری

 


 

همیشه بودی ومن تورو ندیدم انگار

بگوکه هستی برای آخرین بار

 

ای عشق مددکن به سامان برسیم

چون مزرعه ی تشنه به باران برسیم

 یا یار رسدبه من یا من به یار

یا هردوبمیریم وبه پایان برسیم.

 


 

 اگه می تونستم مجازاتت کنم از تومی خواستم به اندازه ای که دوستت دارم دوستم داشته یاشی.

 


 

منوبی توعذاب شب شمردن

منوبی توبه گریه دل سپردن

منوواز مرگ لحظه جان گرفتن

منود ماتم هر لحظه مردن

 

نمدانی چه شوری در سرم بود

نمی دانی چه شوقی در پرم بود

نمیدانی چه بودم ان زمان ها

 کجاروز جدایی باورم بود

 

با کی قسمت کنم این سکوت سردو

با کی قسمت کنم این دنیای در دو

یه قدم مونده تاشکسته بغضم

برو عشقم تونبین گریه ی مردو

 

من تودنیا تک وتنهام اگه توبا من نباشی

زنگی برام تمومه اگه تواز من جداشی.

 


 

آنقدر بوسیدمش تاخسته شد

خسته از بوسیدنم پیوسته شد

خواست لب به شکایت باز کند

لب گذاشتم برلبش تابسته شد.

 

ماشقایق های باران خورده ایم

سیلی ناحق فراوان خورده ایم

ساقه ی احساسمان خشکیده است

زخم ها از تیغ وطوفان خورده ایم

تاچه بوده پیش از این تقصیرمان

تاچه باشد بعدازااین تقدیرمان

 


 

یه نگاه به توکردم شب وروز شادشدم

مرغ عشقم که به دام توگرفتارشدم

یه نظر دیدم وصدبار خریدار شدم

من خریدارتوام عازم بازار شدم.

 

دلم میخواد حلقه ی دستت یاشم

مژه های چشمون مستت باشم

دلم می خوادا...گردنت باشم

گل های سرخ روی پیرهنت باشم.

 

به آسمون سپردمت چشم ازت برنداره

مراقب توبسرت بلانیاره

تاتونخوای نتابه دلت گفت بباره

سپردم باتوباشه هرگزتنهات نزاره.

 

اومدم دلت بشم حسابی مجنونت شدم

خواست عاشق کنم خودم پریشونت شدم.

 

یه وقت که من نبودم بی خبراز اینجانری

بدون یه خداحافظی پرنزنی تنهانری

اصلا دلت میادبری بدون من بری سفر

بعش فراموشم کنی برات بشم یه رهگذر.

 

دلم با عشق توعاشقترین شد

تمام لحظه هایم بهترین شد

ولی بی مهریت کار دلم ساخت

دل تنهای من تنهاترین شد

 

 از دیگران بریدم تامهربان بمانی

نامهربا تورفتی با دیگران بمانی

 


 

ناطنین خداکنه روزای خوبونبینی

نازنین خداکنه عذای عشقت بشینی

نازنین خداکنه آهم بگیره دامنت

الهی آتیش بگیره اون قلب سنگ وآهنت

خداکنه نبینی یه روز خوش تودنیا

خوشبختیونبینی حتی توخواب ورویا

کاش بدونی جاتوهرگز خالی نکردم

به جای جای خالیت عشقونشونه کردم

 


 

توبه کردم که دگر می نخورم

یاراگر ساقی شودمی بدهدمن چه کنم

 

چی بگم اگه توبودی گریه ها منونمیبرد

زندگی منومی فهمید رویاهام به هم نمیخورد

 

روزای روشن وشادش واسه اون

حسرت شبابمونه واسه من

اگه غصه هم نیادسراغمون

دیگه فرداچی میمونه واسه من؟؟

 

تواین دنیا تواین عالم

میون این همه آدم

ببین من دل به کی دادم

به اون کس که نمی خوادم

 

پروانه صفت به اوچشم دوخته بودم

وقتی که خبردارشدم سوخته بودم

خاکستر جسمم به سرشمع فروریخت

این بود وفایی که من آموخته بودم

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: عاشقانه
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:49  توسط zahra  |